![]() |
![]() |
|
| ادبی.فرهنگی واجتماعی |
|
يه سلام دارم ميرم مي خواستم بگم خسته ام ولي زود الان اگه من بگم خسته ام پس فردا روزگار چه مي خوام بكنم خدايا شكر ت كه هميشه درتاريكترين لحظات يه نور كورسويي پيش پاي ما بنده هاي ناخلفت ميزاري. هميشه اولش ميخوام بگم چرا اينجوري يااونجوري ولي وقتي به داده هات نگاه ميكنم تازه ميفهمم كه اي بابا من چيا دارم كه خيلي ها ندارن پس من خيلي جلو ام البته ميدونم اينها نبايد باعث شه من دنبال كارهام نرم چون هنوز كلي عقب هستم خدايا براي چند چيز شكرت ميكنم اول براي سلامتي كه به من دادي دوم براي تن سلامتي كه به پدر ومادرم دادي سوم بخاطر انتخاب درستي كه توي همسر كردم . وچهارم به خاطر همهداده ها وندادهات |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 15:35 توسط علی |
|
|
12 پیام برای 12 روح متولد 12 ماه
برای فروردین:
که به جهان بیاموزد عشق معصومیت است
و از جهان بیاموزد که عشق اعتماد است
برای اردیبهشت:
که به جهان بیاموزد عشق صبر و تحمل است
و از جهان بیاموزد که عشق بخشش و گذشت است
برای خرداد:
که به جهان بیاموزد عشق آگاهی است
و از جهان بیاموزد که عشق احساس است
برای تیر:
که به جهان بیاموزد عشق فداکاری است
و از جهان بیاموزد که عشق آزادی است
برای مرداد:
که به جهان بیاموزد عشق شور و نشاط است
و از جهان بیاموزد که عشق فروتنی است
برای شهریور:
که به جهان بیاموزد عشق نیاز است
و از جهان بیاموزد که عشق کمال است
برای مهر:
که به جهان بیاموزد عشق زیبایی است
و از جهان بیاموزد که عشق هماهنگی است
برای آبان:
که به جهان بیاموزد عشق هیجان است
و از جهان بیاموزد که عشق تسلیم است
برای آذر:
که به جهان بیاموزد عشق صمیمیت است
و از جهان بیاموزد که عشق وفاداری است
برای دی:
که به جهان بیاموزد عشق عقلانی است
و از جهان بیاموزد که عشق از خود گذشتگی است
برای بهمن:
که به جهان بیاموزد عشق اغماض است
و از جهان بیاموزد که عشق یگانگی است
برای اسفند:
که به جهان بیاموزد عشق رحم وشفقت است
و از جهان بیاموزد که عشق همه چیز است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 7:46 توسط علی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 7:59 توسط علی |
|
|
داشتن یک وبلاگ موفق و پر بازدیدکننده
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 18:11 توسط علی |
|
|
سلام بر افتاب سپید
یکی می گفت تو شیطونی اره من شیطونم ولی در کل خیلی ارومم
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 10:54 توسط علی |
|
|
خوب الان نزدیک به یهسال هست که من با یه آسمانی داریم په یه خونه را میسازیم نمی دونید خیلی جالب هست میدونید تو ساختن پی این خونه ما بعضی اوقات سیمان کم می اوردیم گاهی اوقات گاهی آب نبود گاهی من نبود گاهی اون نبود گاهی همگی بودیم توی این مدت من خیلی چیزها یاد گرفتم که نازک تر از برگ گل هم هست لطیف تر از نسیم سحر گاهی هم می وزه تازه دارم می فهمم که تراز بودن و حکم ترازو را داشتن یعنی چه نمی دونم بگم که دعا می کنم شما هم به این مرحله برسید یا نه ... حتمابه من میخواهید بگید ناراحتی .. نه من شاید الان یکی از خوشبخترین ها هستم ... یه روز داشتم توی خیابانهای پر ترافیک راه می رفتم یه نابینا رو دیدم که توی پارک نشسته تک تنها نظرم را جلب کرد رفتم توی پارک دیدم هیچ کس توی پارک نیست یه پارک ساکت بدون هیچ صدایی برام جالب بود یه نابینا توی یه پارک که اصلا صدایی توش نبود رفتم کنار اون نابینا نشستم گفتم سلام سلام کرد گفتم اینجا چرا نشستی جایی که هیچ صدایی نیست هیچ موجودی درش پرنمی زند میدونید چی گفت به من............................................................................................ گفت پرسروصداترین نقطه دنیا اینجاست گفتم پس من چرا نمی شنوم گفت کمی تامل کن دوستان شما بگید اون جا کجا سروصدا بود .. شما چیزی میشنیدید؟. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 8:54 توسط علی |
|
|
معنی دوستت دارم یعنی چه؟ « د» : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند « و» : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد «س» : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی «ت» : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم «ت» : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست. «د» : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام «آ» : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری «ر» : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد «م» : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی خدایا ما رو ببخش که فقط دلتنگی هایمان را با تو قسمت می کنیم حتی نمی توانیم یک ثانیه را هم تصور کنیم... که تو پشت ما رو خالی کرده باشی بیایید چراغ جدایی ها را خاموش گردانیم...چون که فانوس با هم بودن زیباست طلوع شاديها و غروب غمهايتان را آرزومندم....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 9:16 توسط علی |
|
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 19:1 توسط علی |
|
||||||||||
|
خود«هاي هفت گانه
در ژرفاي سكوت شبانگاه ، آنگاه كه خواب، پلكهايم را رفته رفته سنگين ميكرد، »خود«هاي هفت گانه ام را ديدم كه به گفتگو نشسته بودند . »خود« نخست گفت: » روزهاوسالهاست كه دروجوداين ديوانه به سر برده ام وجز تكرار رنج روزها و اندوه شبهايش ، هيچ نكرده ام . جانم از اين وظيفه ي ملال انگيز به تنگ آمده است. وقت آن است كه بر ضد او شورشي بر پا كنم . « »خود« دوم رو به او كرد وگفت : » اي دوست ! هر چه باشد، تو از من خوشبخت تري. تقدير من چنين بوده كه در شادي ها و لذت ها ، همدم اين ديوانه باشم ؛ با خنده ي او بخندم ، به گاه شادماني همراه او آواي طرب ساز كنم و براي انديشه هاي پوچ او دست افشاني نمايم . اگر قرار بر شورش و اعتراض باشد، پيش ازهر كس ، من بايد چنين كنم . « »خود« سوم گفت: « ياران ! وظيفه اي كه من بر عهده دارم، بيش از كار شما بايسته ي اعتراض و نارضايتي است ؛ كه من ، بيماري عشق ، سوز و گذار شوق و سرگرداني غربت او را با خود به همراه دارم . پس من ، كه »خود« نوميدي و نگون بختي ام ، بايد عليه اين ديوانه سر به طغيان بردارم . « چهارمين»خود«, به سخن آمدوگفت : »اي دوستان! من ازتمامي شما نگون بخت ترم، چراكه برانگيزاننده ي كينه و بيدار كننده ي حس بيزاري ونفرت در دل اين ديوانه ام . بنابراين , من كه »خود« كينه توز و زاييده ي دخمه هاي سياه دوزخم , پيش از شما بايد عليه او عصيان كنم . « »خود« پنجم گفت : » من به حال همه شما غبطه مي خورم , كه وظايفتان بسي خوشايند است, حال آنكه روزگار بر من بخت برگشته چنين مقدر داشته كه رؤياهاي بي پايان اين ديوانه را بپردازم ، گرسنگي و تشنگي هميشگي اش را بر انگيزم ؛ بدون لحظه اي آسايش ، اورا به همراه خويش در فضاي بيكران پرواز دهم ، ناشناخته ها را برايش بجويم و از نا آفريده ها برايش بگويم . پس من براي شورش و اعتراض ، سزاوارترم . « »خود« ششم زبان گشود وچنين گفت: » دوستان ! شما چه نيكبخت ايد و من چه نگون بخت ! من كار پرداز حقير و زبون اويم كه به دستان بيقرار و ديدگان بي خواب او, روزها را به تصوير مي كشم و مواد بي شكل را به شكل هاي زيبا بدل مي كنم . شورش و عصيان در برابر او ، حق من است كه چنين مقهور و وانهاده ام . « »خود« هفتم ، يكايك آنان را نگريست وگفت : » واي بر شما! شگفتا كه به بهانه ي وظيفه اي معين و كاري مشخص , مي خواهيد بر اين مرد بيچاره بشوريد . من كه »خود« بيكاره ي او هستم ، هماره ميان دو بي نهايت سكوت و تاريكي ، نشسته ام ؛ حال آنكه هر يك از شما شغلي داريد وجلوه هاي گونه گون زندگي را هر لحظه تجربه ميكنيد . شما را به خدا بگوييد كداميك از ما بايد سر به شورش برداريم ؟ شما يا من ؟ « چون سخن »خود« هفتم به پايان رسيد ، »خود« هاي شش گانه با عطوفت و دلسوزي بدو نظر كردند و هيچ نگفتند . و آنگاه كه شب سايه گستر شد , شش »خود« ـ كه از داشتن وظيفه اي معين ، خرسند و راضي به نظر مي رسيدند ـ به خواب رفتند ، اما »خود« هفتم ، بر جاي ايستاده و به هيچ اندر پس هيچ خيره مانده بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 10:2 توسط علی |
|
|
سلام قبل از کلام دیوار به دیوار کوچه بیداری نشستم . داشتم از توی مزرعه عشق سنبل های وفا رو درومی کردم که یهو لاله سر به زیر .... سرش را بلند کرد گفت چه می کنی ای رفیق چرا داری درو میکنی هر چه در این مزرعه هست ؟ راستش اول سربه زیر انداختم بعد گفتم : این مزرعه افت زده را چه باید کرد او هیچ بر من نگفت به نظاره شست وست من تو چه می گویی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:43 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
ازدواج اجتماع |
| نویسندگان |
|
علی مرضیه |
| پیوندها |
|
باران naghme نغمه اکسیژن کالاسکه پروازبا بال دل شکسته نگاه قشنگ کوچه دل yareazad درویش دادارضا دیدنی theme دریچه آسمان |
|
RSS
|